
سلام و بازم سلام کوچولوی من آره با خود خودتم تویی که با پرو بال زخمی اومدی و من با کلی دلهره پناهت دادم،زخم بالت رو بستم و امن ترین و گرمترین جایی که تو دنیا سراغ داشتم گذاشتمت تا دیگه هیچ خطری تهدیدت نکنه و سرما هم نخوری خواستم تو خونه ی دلم بمونی و ببینی که همه ی دنیا باهات سر ناسازگاری نداره و میشه بین صد تا بد توی دنیای الان یک خوبم پیدا کرد.
اما خیلی وقته که خودمو فراموش کردم و همش دارم به تو فکر می کنم و به اینکه تو چی می خوای و چی دوست داری.
می دونی یه لحظه دلم خوش شد و خندیدم به یاد روزی که اینجا بارون می اومد و گفتی: خانمی می دونی چیه؟ بارون گناه می شوره هر وقت که بارون بارید بدون که گناه آدما زیاد شده.تو بین دستای من وقتی زیاد می مونی ها پر هات خیس می شن اونقدر خیس که انگار بارون خیست کرده.
پرنده جون؟من چون خیلی دوستت دارم می خوام مشت هامو باز کنم و بذارم بری،چیه؟چرا می خندی؟این همه خوشحال کننده بود؟ یا شاید به خاطر اینکه همیشه اینو می گفتم و اینکارو نمی کردم حالا هم باورت نمی شه ؟ اما باور کن که این بار عزممو جزم کردم.
شاید اگر خدا بودم ها به بعضی از مخلوقاتم انصاف می دادم.
پرنده خوب گوش کن ببین چی می گم؟و چی می پرسم ازت،با چه هدفی اومدی تو زندگی من،من هیچی نداشتم که ببازم و از دست بدم و اینکه تو دنبال چی اومده بودی نمی فهمم اون چیه؟!
یه روز به فکر این بودم که با درد تو و زخمهات چه کنم؟
حالا به فکر اینم که چرا و چطور منو زخمی کردی و دلم رو شکستی و منو تو سرمای رفتارت رها کردی!
نمی دونم پرنده جونم نمی دونم ولی کبوتر با کبوتر،باز با باز،کند هم جنس با هم جنس پرواز، آره.
همیشه که نباید تو بار و بندیلت رو ببندی و رخت سفر به تن کنی نوبت منم می شه خوب دیگه.
یه چیز دیگه هم هست که ما دیگه برای هم بی معنا و مفهوم شدیم تو خواستی و بهانه و خرده هایی که به من می گرفتی شاید هم تقصیر تو نیست به خاطر اینه که تو یک پرنده ی مهاجری و مال اینجا نیستی خوب وقتی تو مال اینجا نیستی ما با هم فرق داریم منظورم شکلمون نیست شکل ظاهری رو می گم.منظورم درونمون هست که با هم فرق می کنه، دلامون نه فکرامون.
پرنده کوچولوی من نگفته بودی که قبل اینکه این همه واسم نقشه بکشی و خودتو تو دلم جا کنی و من هم، من ساده هم تو رو دو دستی بگیرم کلی همسفر عاشق داشتی که بدجوری خاطرت رو می خواستن و تو هم که بین این همه موندی نمی تونی منو انتخاب کنی دیگه.
عیب نداره کوچولو برو،تو می ری و منم می رم ما همدگه رو گم می کنیم و تو فراموشم می کنی اما خدا که منو گم نمی کنه و فراموشم نمی کنه.
راستی قبل از اینکه این بار پرات رو برای کسی زخمی کنی ها تصمیم بگیر بعد برو ازش کمک بخواه و اونو عاشق کن.
برو زندگی کن.......شاید هم زندگی رو پیدا کن.
پرواز رو به خاطر می سپارم چون پرنده مردنیست.
17/05/1385