اعتراف
ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸  

من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم ، پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم!
                                                               ((زنده یاد حسین پناهی))


کلمات کلیدی:
گریه کنم یا نکنم؟
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸  

به اجبار آغاز هر رابطه سلام.

آره محدود شدید و کمتر سراغ ما می یاید داداشه من شما که می گی خیلی احساساتی هستم راست می گی خودمم می دونم.

ناگهان چه زود دیر می شود.......تا نگاه می کنی رفته است.

چند هفته پیش هم بازیه دوران کودکیم رو زیر خروار ها خک گذاشتم و حالا چندین هفته است که نیست اما من چیکار می تونم بکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کاش می شد باور کنم که اونقدر بنده ی عزیزی هستم که دائما دارم امتحان می شم!

تا سلامی دوباره که امیدوارم به همین زودیها باشه خدانگهدار.


کلمات کلیدی:
کوچک پرنده 4
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳۸٧  

پرنده نیست

سلام و بازم سلام کوچولوی من آره با خود خودتم تویی که با پرو بال زخمی اومدی و من با کلی دلهره پناهت دادم،زخم بالت رو بستم و امن ترین و گرمترین جایی که تو دنیا سراغ داشتم گذاشتمت تا دیگه هیچ خطری تهدیدت نکنه و سرما هم نخوری خواستم تو خونه ی دلم بمونی و ببینی که همه ی دنیا باهات سر ناسازگاری نداره و میشه بین صد تا بد توی دنیای الان یک خوبم پیدا کرد.

اما خیلی وقته که خودمو فراموش کردم و همش دارم به تو فکر می کنم و به اینکه تو چی می خوای و چی دوست داری.

می دونی یه لحظه دلم خوش شد و خندیدم به یاد روزی که اینجا بارون می اومد و گفتی: خانمی می دونی چیه؟ بارون گناه می شوره هر وقت که بارون بارید بدون که گناه آدما زیاد شده.تو بین دستای من وقتی زیاد می مونی ها پر هات خیس می شن اونقدر خیس که انگار بارون خیست کرده.

پرنده جون؟من چون خیلی دوستت دارم می خوام مشت هامو باز کنم و بذارم بری،چیه؟چرا می خندی؟این همه خوشحال کننده بود؟ یا شاید به خاطر اینکه همیشه اینو می گفتم و اینکارو نمی کردم حالا هم باورت نمی شه ؟ اما باور کن که این بار عزممو جزم کردم.

شاید اگر خدا بودم ها به بعضی از مخلوقاتم انصاف می دادم.

پرنده خوب گوش کن ببین چی می گم؟و چی می پرسم ازت،با چه هدفی اومدی تو زندگی من،من هیچی نداشتم که ببازم و از دست بدم و اینکه تو دنبال چی اومده بودی نمی فهمم اون چیه؟!

یه روز به فکر این بودم که با درد تو و زخمهات چه کنم؟

حالا به فکر اینم که چرا و چطور منو زخمی کردی و دلم رو شکستی و منو تو سرمای رفتارت رها کردی!

نمی دونم پرنده جونم نمی دونم ولی کبوتر با کبوتر،باز با باز،کند هم جنس با هم جنس پرواز، آره.

همیشه که نباید تو بار و بندیلت رو ببندی و رخت سفر به تن کنی نوبت منم می شه خوب دیگه.

یه چیز دیگه هم هست که ما دیگه برای هم بی معنا و مفهوم شدیم تو خواستی و بهانه و خرده هایی که به من می گرفتی شاید هم تقصیر تو نیست به خاطر اینه که تو یک پرنده ی مهاجری و مال اینجا نیستی خوب وقتی تو مال اینجا نیستی ما با هم فرق داریم منظورم شکلمون نیست شکل ظاهری رو می گم.منظورم درونمون هست که با هم فرق می کنه، دلامون نه فکرامون.

پرنده کوچولوی من نگفته بودی که قبل اینکه این همه واسم نقشه بکشی و خودتو تو دلم جا کنی و من هم، من ساده هم تو رو دو دستی بگیرم کلی همسفر عاشق داشتی که بدجوری خاطرت رو می خواستن و تو هم که بین این همه موندی نمی تونی منو انتخاب کنی دیگه.

عیب نداره کوچولو برو،تو می ری و منم می رم ما همدگه رو گم می کنیم و تو فراموشم می کنی اما خدا که منو گم نمی کنه و فراموشم نمی کنه.

راستی قبل از اینکه این بار پرات رو برای کسی زخمی کنی ها تصمیم بگیر بعد برو ازش کمک بخواه و اونو عاشق کن.

برو زندگی کن.......شاید هم زندگی رو پیدا کن.

پرواز رو به خاطر می سپارم چون پرنده مردنیست.

                                                                   17/05/1385


کلمات کلیدی:
کوچک پرنده 3
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳۸٧  

دخترک و پرنده

سلام کوچولوی معصوم و دوست داشتنی من.

با دسته ی پرنده ها دور نشی و بری هوا اگه بری من می میرم تو خواب پراتو می گیرم.پرنده بی وفا شدی با کیا آشنا شدی از صاحبت جدا شدی؟پرنده جون حیا کن جدایی رو،روسیاه کن.

پرنده آی پرنده کجایی ببینی چقدر اینجا بی تو غریبم و چقدر دلم هوای اینو کرده که سر بذارم رو پر هات و تو با من حرف بزنی و برای غم هات اشک بریزم اونقدر که پر هات خیس شه و بگی بسه.

می گما پرنده اگه این نامه روکه قاصدک به دستت رسوند تا خوندیش بیا پیشم دارم از دوریت دیوونه می شم.

پرنده جونم راستی می گن اونجا که تو هستی همون غربتی که توش اسیری رو می گم پر از عقاب هایی هست که در انتظار پرنده کوچولوها در کمینن قربونت،لطف کن مواظب خودت باش.

پرنده خیلی بی وفایی راستی...

می گنLپرهات شکسته اما تو هیچی به من نگفتی کسی هست پرهات رو لای یک چوب محکم ببنده و بهش رسیدگی کنه؟

نگو آره که دلم شکسته از دستت ولی هنوزم دوستت دارم.

                                                                        04/08/1384


کلمات کلیدی:
کوچک پرنده 2
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳۸٧  

پرنده در دست

پرنده ی کوچولوی من بمیرم واست کی بسته بال و پرتو؟

من که می دونم قصه ی کوچ واسه حال تو بهتره اما دل کوچیک تو می گه پرنده نمی تونه بپره!

آخه اگه بمونی پیش من از آدما خسته می شی با وجود قشنگی هات قربونت برم تو پر و بال بسته می شی که من دوستت دارم و می پرستمت با عطر پرهات به خواب می رم و تو خوابهای شیرینم به گونه هات بوسه می زنم و هر چی که تو بخوای همون می شم انوقت تو دلم به تو می گم می خوای بمونی،بمون.ولی نه

نه،نمی تونم.....،نمی خوام........لعنت به من.......نمی تونم بال ها تو کوتاه کنم.

نه، این کارو با خودت نکن کوچولوی حساس من خودتو زخمی نکن اما باز دلم نمی یاد که ببینم رو بوم یکی دیگه نشستی اصلاّ فراموش کن همه چیزو تا به ابد پیشم بمون.

                     17/06/1384

 


کلمات کلیدی:
کوچک پرنده 1
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳۸٧  

پرنده نقاشی شده

سلام پرنده جونم:

تو پرنده کوچولو ی منی و من چون خیلی دوستت دارم تو رو محکم تو مشتم گرفتم و تو به این باور رسیدی که بی بال و پری،یادت رفته چه بال و پر قشنگی داری یادت رفته تو صبحدم کوهستان اوج می گرفتی تا یه نقطه می شدی می خوام اول پریدن و پرواز رو یادت بدم بعد به پرواز قشنگت از یه نقطه ی کور تماشا کنم.

پرنده جون باور کن تو بالهای بزرگی داری بازشون کن بپر،برو اوج بگیر و دیگه به پایین نگاه نکن اگه نگاه کردی دو تا دست تهی منو می بینی و بازم دلت هوای اسارت می کنه،

 می دونم بر می گردی و بازم همه چیز و می بینی پس به حرفم گوش کن تا اونجا که بال و پرت بهت اجازه می ده دور شو.

منم قول می دم دوباره مشتم و ببندم وبه همه بگم که تومشتام یه پرنده هست و پره تا کسی جرات نکنه بگه کوچ قشنگت یه اشتباه یا یه بی وفایی بوده عزیزم.

وقتی رفتی با هیچ کس از تو و از روزایی که اینجا بودی حرف نمی زنم.

هنوزم که اینجایی برو....،برو....،برو.....،بپر و دیگه بر نگرد.

                                                                                          16/06/1384   


کلمات کلیدی:
کوچک پرنده از کجا آمد
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٧  

دوستان خوبم تا حالا شده که دلنوشته ها و درد دل هاتونو در قالب یه داستان نوشته باشید و روی کاغذ بیارید؟من این کارو کردم اسم دلنوشته هامو گذاشتم کوچک پرنده بخونین :

یکی بود یکی نبود،یه روز یه دخترکی که خیلی دلش از قفسش گرفته بود واسه اولین بار اوج گرفت و از سرزمین خودش دور شد.ولی هر جا می رفت می دید آسمونش همون رنگه راه راه بود،چون میله های قفس دور جسمش نبود و دور ذهنش بود.تا اینکه یه پرنده ی دید ،وقتی با اون بود یه لحظه که سرشو بالا کرد آبی آسمونو دید دیگه از میله و حبس خبری نبود.اما اون پرندهه بال و پرش شکسته بود . دخترک بالشو بست و دستاشو رو به خدا برد ،از خدا سلامتی پرندشو می خواست و خدا هم جوابشو داد. از او روز به بعد دخترک به پرنده گفت:من آبی آسمونو از تو دارم بعد پرنده رو گرفت تو مشتش و دیگه مشت شو باز نکرد.


کلمات کلیدی:
حضرت حافظ
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٧  

اثر استاد فرشچیان

قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود

 ور نه هیچ ازدل بی رحم تو تقصیر نبود

من دیوانه چو زلف تو رها می کردم

هیچ لایقترم از حلقه ی زنجیر نبود

                                                                   (حضرت حافظ)


کلمات کلیدی:
کوتوله ها به دنیایمان می خندند
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٧  

جهنمی کوچک است

و شاید جغرافیایی خنده دار

اینجا

که تمام کوچه ها به بن بست می رسند

هر چقدر نفس بکشی بس نیست

آسمان

هر لحظه به زمین نز دیکتر می شود

و من

که قد نسبتاّ بلندی دارم

خفقان می گیرم

هوا را چنگ کی زنم

تا سهمی از زندگی گرفته باشم

کوتوله ها

به دنیایمان می خندند

غم انگیز است

وقتی باید

به طرز احمقانه ای از هم جدا شویم

                                                                   (محسن میرزا پور)


کلمات کلیدی:
من برگشتم دوباره
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٧  

سلااااااااااااااااااااااام رفقای عزیزم که لطف کردید و تماس گرفتید و نذاشتید بیشتر از این من و کودکانه از هم فاصله بگیریم.

می دونم الان کودکانه ١ ساله شده و تا حالا کم کار بوده!

راستش شعرامو حذف کردم چون هنوز پخته نیست اما می نویسم یه روز که یه شاعر واقعی بشم.الانم هستم اما مینی شاعرم.

لازمه اینجا از استاد خوبم که به من عروض و قافیه رو آموخت تشکر کنم و بهشون بگم که من شعر اصولی رو با کمک شما شناختم استاد.

دوستووووووووووووون دارم بچه ها،بازم می یام و آپ می کنم. 


کلمات کلیدی: